محمد ابراهيم سبزوارى

94

شرح گلشن راز ( فارسى )

انديشه‌ى كل كنى ، تو هم كل باشى » به جزو اندر به ديدن كل مطلق چه ، به برهان - كه اين نتيجه و ما حصل فكر است - چون « 1 » علم به يكى از افراد انسان حاصل نمودى كه « انّه حيوان الناطق » ، علم بر تمام افراد ماضيه و مستقبله‌ى او الى غير النهاية به‌طور « 2 » تعاقب افراد حاصل نموده‌اى ، به‌علّت آنكه اجزاء ، هر يك امثال كل‌اند ، و « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد » است ؛ و معلوم است كه مقيد بر مطلق ، و مشوب بر صاف ، و مركّب بر مفرد ، و جزء بر كل ، دلالت اوليّه دارند . حكيمان كاندر اين كردند تصنيف * چنين گفتند در هنگام تعريف كه چون حاصل شود در دل تصور * نخستين نام وى باشد تذكر وز او چون بگذرى هنگام فكرت * بود نام وى اندر عرف ، عبرت تصور كان بود بهر تدبّر * به نزد اهل حق آمد تفكر و معنى تا قول ايشان : « ز ترتيب تصوّرهاى معلوم » واضح است . بدان اولا « 3 » كه علم حصولى منقسم است از جهت تصوّر و تصديق . به اين طريق كه آن چيزى كه در ذهن ما حاصل مىشود « 4 » يا تصور امر واحد است مثل تصور زيد تنها ؛ يا تصور امور متعدده است با نسبت حكميّه ، مثل نسبت

--> ( 1 ) . شا : ( اين نتيجه . . . چون ) را ندارد . ( 2 ) . پا : طورى ( 3 ) . شا : ( اولا ) را ندارد . ( 4 ) . پا : است